ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

72

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بنى حنيفه . سوى باغ برويد و پناه ببريد . آنها هم داخل باغ شده در را بر خود بستند براء بن مالك كه برادر اسد بن مالك بود هر گاه در ميدان جنگ حاضر مىشد دچار صرع شديد ميگرديد بحديكه چند مرد بر پيكر او مىنشستند تا او آرام بگيرد سپس زهر آب را مىريخت ( بول مىكرد ) و مانند شير شرزه مىجست و بجنگ مىپرداخت در آن روز همچنين شد و چنين كرد ، چون به هوش آمد و از جاى خود جست فرياد زد اى مردم سوى من آييد . بياييد كه من براء بن مالك هستم . بيائيد ، بيائيد . سپس سخت نبرد كرد چون بنى حنيفه در باغ تحصن نمودند و در را بستند و آماده دفاع نشستند . براء گفت : مرا برداريد و از پشت ديوار بر آنها اندازيد . گفتند : هرگز چنين نخواهيم كرد . ( ترا دچار مرگ و خطر نمىكنيم ) گفت : به خدا ( آرام نميگيرم ) مگر آنكه مرا برداريد و بر آنها اندازيد . او را برداشتند و بر ديوار قرار دادند او خود را بر آنها انداخت و جنگ كرد تا بدر نزديك شد در را باز كرد و مسلمين هجوم بردند و سخت جنگ نمودند كشتار طرفين بسيار بود خصوصا بنى حنيفه آنها بدان حال از جنگ و جدال بودند تا مسيلمه كشته شد . در قتل او دو مرد شركت كردند يكى وحشى غلام مطعم و ديگرى مردى از انصار هر دو به او ضربت زدند كه ضربت آنها كارگر بود وحشى براى او زوبين ( حربه - معروف نزد حبشىها ) انداخت كه به او اصابت كرد و مرد انصارى او را با شمشير زد . ابن عمر گويد : مردى ( از پيروان مسيلمه ) فرياد زد : آن بنده سياه او را كشت . بنو حنيفه كه شنيدند او كشته شده همه گريختند ، شمشيرهاى ( مسلمين ) از هر سو به آنها احاطه كرد و آنها را فرا گرفت . خبر قتل او را بخالد دادند ، خالد هم مجاعه را كه در بند بود از خيمه خارج نمود از او خواست كه مسيلمه را بشناسد و به او نشان بدهد ، او كشتگان را يكى بعد از ديگرى مىديد تا آنكه بمحكم يمامه كه تنومند بود رسيد . خالد پرسيد آيا اين رهبر شماست ؟ مجاعه گفت : نه به خدا اين از او بهتر و گرامىتر است . اين مرد